تبليغاتX
توبهونه هر عاشق واسه زنده موندنی

چی میشه یک دم  پا بگذاری

به سر من  شب اول قبرم

 

سلام ارباب جونم

باز اومدم  اونم توماه رجب

اومدم توجمعه اول ماه رجب

دیشب شب ارزوها بود ومن................

 کاش بین الحرمینت بودم اونوقت ...............

ارباب جونی دلم گرفته

رفته

خیلی گرفته

نمی دونم باید چیکار کنم.

خسته ام

از خودم

از .............

از..............

از...........................

عزیز جوابمو بده

قربونت بشم دلم برت تنگ شده

برا نیگات

برا صدات

برا مهربونیات که همیشه شامل حالم بوده وهست

عزیز نیگام کن

تا تو رجب آدم بشم

تو شعبان تمرین کنم

تو ماه رمضان بشم عاشق واقعی ومنتظر حقیقی

یا حسین ادرکنی

نوشته شده توسط منتظر در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 17:16

سلام عزیز دردونه

دردونه ای که می دونه

بچه خوباش کی ان کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کجا میرن کجا میان.................

سلام

سلام

بازم سلام دردونه جونم

سلام ارباب جونم

امروز تو غروب پنج شنبه بازم اومدم

بعد مدتها باهاتون حرف بزنم

خوب می دونم چقد بدم

چقد نامردم و...........

 می دونم پیش خودتون میگین

 تا کار داره................

ارباب جونم شما که تنها کس بی کسای عالمی

 

شما که تنها کس منی

 

شما که از بچگی باهام بودید

 

از کوچیکی کمکم کردی

 

هنوزم که هنوزه کسی جز خودت

نمیتونه دوای دردم رو بهم بده

عزیز من

عزیز من

من

من

بی

تو

می میرم

بی  تو وعشقت زندگی محاله

بی تو و دردونه نمیشه نفس کشید

بی تو مادرت نمیشه زنده بود

بی تو وپدرزت نمیشه حرکت کرد

بی تو وبرادرت نمیشه حرف زدوزدگی کرد

بی تو وخواهرت نمیشه قدم از قدم برداشت

عزیز

عشقتو از دلم نگیر

عشقتو از دلم نگیر

عشقتو از دلم نگیر.

.

.

.

چقد دلم می خواست الان بین الحرمین بودم

شب جمعه ایه چه حالی دارن اونا

 که تو بهشت بین الحرمینت

یه دل به تو سپردن

یه دل به عباس

یه سر می رن تل زینبیه

یه سر میان قتلگاه

یه دور دور ضریح شیش گوشه ی تو میزنن

یه سلام می دن به ارباب وفا ابوالفضل

آخخخخخخخخخخخخخخخ

کاش منم اونجا بودم

کاش.................

دردونه جون!

امشب اونجایی میدونم

واسه ماهم دعاکن

یه بادمنم باش

به یاد بچه بد دل نگرونتون که..................

اباصالح التماس دعا

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 18:36

سلام

سلام دردونه

سلام ارباب

كجاييد پس؟

چقد صداتون كنم ؟

چقد بكشم؟

چقد آدما زجرم بدن وباز .....

چرا

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 16:16

بي بي  ببخش وخستگي ام را نگاه كن

فكري به حال درد دل مرد وچاه كن

 

باباحيدر سلام سرتون سلامت آقا

 تو غم عزيزترين عزيزتون. زهراتون. همراهتون. معشوقتون

ارباب جونم سلام. سرتون سلامت ارباب تو غم مادر

سلام ارباب حسن سرتون سلامت آقا

سلام بي بي زينب. صبورترين صبورعالم.

خانوم سه ساله بعد از مرگ مادر چه كردي با مادر شدن زور هنگامت عزيز؟

سلام دردونه جون! دردونه جون همزبون! عزيز خوب مهربون! آجرك الله آقا

 

سلام

سلام

 سلام

دلم مي خواد باهاتون حرف بزنم

يه دنيا حرف كه تو دلمه وبه هيچ كسي جز شما نميشه گفت

اما...............

اما انگار فقط ميتونم سلام كنم

انگار .........

 مي دونم كه حرفام رو مي دونيد ونيازي به گفتن نيست

هميشه همينطوري بوده

فقط سلام كردم و شما..........

 از پشت چشاي بارونيم فهميديد

ـ نه از قبل مي دونستيد ـ

كه چي مي خوام بگم و......

دلم براتون تنگ شده

بي بي جون !

مادر فاطمه جون!

مگه ميشه جوابمو ندي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه اونم اين روزا

اونم اين روزا كه..............

مادرم از خدا برام بخواه آدم بشم ومنتظر واقعي دردونه

آدم بشم وعاشق واقعي حسين وزينب وعباس

بي بي عشق حسين.......................

مدد

مدد

مدد

مدد

مدد

 

 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 12:15

یادگار لحظه های ناب جمکران

دخترک هم شنید انجا بود این بغل پیش دست ما می خواند

او هم از غصه هاش می خندید او هم از قصه هاش جا می ماند

هر طرف یک نفر به ما خندید خنده هاشان پر از سکوتی سبز

پیش می رفت تا کویری سرد. تا نگاهی غمی قنوتی سبز

گفته بودم نفس کم آوردم اشتیاقم به دیدن باران

دستهایم به سمت تو جاری چشمهایم به خواندن باران

لحظه لحظه کویر تر می شد دیدنت هم که پا نمی داد و...

آمد وباز هم شکست ونشست . باز هم از غرور افتاد و...

مثل یک ذره خاک می ترسید که نصیبش نباشد این شاید

یک قدم از تمام ثانیه هات پا برویش بذاری و باید...

او خودش هم که خوب می فهمید قصه اینجا شروع وپایانش

مثل دیدن . رسیدنش شاید . مثل رقصیدن کماکانش

تازه اینجا شروع یک خط است نقطه پایان ماجرا... نه نیست

او که می خواهد از زمین برود او که می داند آسمان باقی است

تا ته ماجرای معشوقش می رود . می دود نه می جنگد

یک دقیقه نگاه می خواهد . یک دقیقه  سکوت ... می خندد

مثل اینکه تو آمدی قصه فصل عشق و وصال هم دارد.......

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 10:24

: درباره وبلاگ :

بهونه ی غریب یه وبلاگه که یه غریبه شعرها ش واسه آقاش و درد دلای لحظه های سخت تنهاییش رو تو اون میریزه تا منتظرای آقا بخونن وببینن و واسش دعا کنن شاید عزیزترین عزیز یه نیگا به او هم بندازه شاید شاید آدم بشه

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

: پيوندها :

وبلاگ اداره آموزش وپرورش امیرآباد
سایت شهید آوینی
تنها
مسجد جمکران
گل نرگس
پخش زنده حرم مطهر امام حسین (ع)
استخاره با قرأن
سيد
حسین تشنه لب
امام زمان
تاجمعه ظهور
سلام علي آل ياسين
حب الحسین
عاشقان مهدی
السلام عليك يا اباعبدالله
ارباب لب تشنه
او می آید
منتظرم تا او برگردد
ناله های فراق
عاشق مهدی
نجوای شبانه
لحظه ای با امام زمان
شایداین جمعه بیاید شاید..
حس غریب
دلداده وصل(شاید این جمعه بیاید شاید)
نسل تازه/سید امیر نواب
نجاتم بده ای خدا
وبلاگ ترویج فرهنگ غنی مهدویت
دلشده
الغوث والامان
هزارويكشب من
مهربونم
شايد اين جمعه....(سيدايليا)
باتومي گويم
وبلاگ دستداران حضرت مهدی عج
313ستاره عاشق مهدی عج
گل نرگس (دوست بزرگوار)
سه روی سکه
گنبد طلاي امام رضا(ع)
رامسر
رامسر (سيد محسن)
انجمن مجازي
خلود
:: سرباز امام زمان ::

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman